الهی .. ما همه بیچاره ایم و تنها تو چاره ای و ما همه هیچکاره ایم و تنها تو کاره ای
الهی .. چون تو حاضری چه جویم و چون تو ناظری چه گویم
الهی .. از روی آفتاب و ماه و ستارگان شرمنده ام . از انس و جان شرمنده ام . حتی از روی شیطان شرمنده ام که همه در کار خود استوارند و این سست عهد ناپایدار ..
الهی .. اگر ستارالعیوب نبودی ما از رسوایی چه می کردیم
الهی .. خوشا آنانکه در جوانی شکسته شدند که پیری خود شکستگی است
الهی .. در بسته نیست ما دست و پا بسته ایم
الهی .. آنکه سحر ندارد از خود خبر ندارد
الهی .. آنکه را عشق نیست ارزش نیست
الهی .. هادی از دست خود چنان بود و در دست تو چنین شد شکرت که آنچنان اینچنین شد
الهی .. هادی هرچه کند کم است و تو هر چه دهی بسیار
الهی .. دهن هادی به عطر ذکر تو معطر است حیف است که بوی بد گیرد
الهی .. هراس هادی از خویش بیش از اهرمن است که این دشمن بیگانه است و آن آشنا و هم خانه
الهی .. نعمت هایی که به هادی داده ای تا قیامت نه تواند احصا کند و نتواند از عهده شکر یکی از آنها برآید
الهی .. این بنده از روی خود شرمنده است چگونه از پروردگارش شرمسار نباشد
الهی .. جمعی از تو ترسند و خلقی از مرگ و ... هادی از خود
الهی .. شکرت که بناز و نعمت پرورده نشدم و گرنه از کجا هادی می شدم
الهی .. تا کنون به نادانی از تو می ترسیدم و اینک به دانایی از خود می ترسم
الهی .. خوشا آنانکه فقط دل به تو خوش کرده اند
الهی .. درجات پدرم و مادرم را مزید گردان که اگر ایشان احسن نمی بودند من هادی نمی شدم ..