تمنا... !
خوشتر از قالی کرمان غزلی ساخته ام
نخ به نخ زیر قدمهای تو انداخته ام
من همان قالی پا خورده خاک آلودم
که دلم را به تمنای دلت باخته ام
اللهم عجل لولیک الفرج
خوشتر از قالی کرمان غزلی ساخته ام
نخ به نخ زیر قدمهای تو انداخته ام
من همان قالی پا خورده خاک آلودم
که دلم را به تمنای دلت باخته ام
اللهم عجل لولیک الفرج
ما هر وقت دلمان بگیرد
سر بر شانه های انتظار می گذاریم
و به تو می اندیشیم که نجات دهنده مردمان
این روزگاری
و می آیی ،
اللهم عجل لولیک الفرج
شبــهایم پــُــر شــده از خوابهایی کـه در
بیــداری انتظارش را دارم
میدانــی، بیا بنشین اینجــا تا
برایت کمــی درد دل کنم ...
نکند نیاییُ من اینجــا از غصه دلتنگــی
ِ نیامدنت
بمیـــرم ؟!!!
تو تعبیـــر ِ خواب بلــدی عزیز دلم ؟
بیــا
تعبیـــر کن کـه تا تو فاصلــهایی نمــانده بیــا و دلخــوشیم را برایم به باور
تبدیل کن
فقط بیـــا با
ساعت دلم
وقت دقیق آمدن توست!دستان گرمت را .. نگاه مهربانت را .. شانه های بی انتهایت را می
خواهم ای
عزیز دل زهرا
کوچه ها در انتظارند و من انگار نه انگار
زَروَرق ها همه بی تاب و من انگار نه انگار
خدایا می دونم خیلی دورم !
می دونم که غرقم توی گناه !
می
دونم که از امامم خیلی دورم !
خدایا به حق حضرت زهرا ، حب و معرفت
امامم
رو توی دلم ، شفاعتش رو توی آخرت و دیدارش
رو توی این
دنیا ، می دونم که لایق نیستم ،
اما به حق سخن خودت که گفتی به
عنایتت
همیشه امید داشته باشیم ، لایقم کن !